تبليغاتX
... سه نقطه



نویسنده : هومن ; ساعت 13:34 روز

ميدانيد گاه مي انديشم حجاب براي حفظ يك زن و يا مرد است و آيا اين نگاه هيز بر پيكر او براي تذكر حجاب آيا شرعي است ؟

اصلا او نه اسلام ميداند و نه سياسي است اما نباید انتظار داشت یک انسان اين نگاه هرزه بر پيكرش را بيذيرد!

گاها چنان به او نگريسته كه تا بحال پسري بر پيكر برهنه اش نگاه نكرده!

گاها مي انديشم پسرانمان باز پاك تر مينگرند تا آنكه با اسلحه به يك هم وطن و هم خون خود ميگويد بكش جلو آن روسري را ....

روسري جلو كشيده ميشود ولي حرمت ... برهنه!

تلخ اند .....

---------------------------------------------------------------------------------------------

حوصله ندارم بنویسم ... اینو قبل عید نوشته بود .... موقتی داشته باشینش

فعلا ... !




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 22:36 روز

* فقط خدا میدونه این "چشم، چشم، دو ابرو، دماغ و دهن، یه گردو"یِ تو چه جوری هوشو از سر من برده!!! 

**اکنون کنارم مي‌بودی،

                    اگر دست فرشته ای که سرنوشت ما را مي‌نوشت،
خط نخورده بود...    


***یه شبم که قرار بود یه دلِ سیر خوابتو ببینم این پشه هه هی کرم میریخت...!

                                                            چقدر چشمان سیاهت به تو مي‌آیند...

 

پ.ن۱: این چند وقته تو هر وبلاگی که میرفتم یه پست راجع به شکست عشقی می خوندم، به این نتیجه رسیدم که مجرد بودنم نعمتیا! منو کنکور جونمم بعضی وقتا با هم دعوامون میشه قهر میکنیم، اما زود آشتی می کنیم با هم... الانم با هم آشتیه آشتییم!!! با هم قرار گذاشتیم از فردا دیگه از هم جدا نشیم!

پ.ن۲: دیدم سبک وبلاگم تکراری شده گفتم این پستُ اینطوری بنویسم یه تنوعی بشه، فکر بد نکنین...!

پ.ن۳: حال می کنین چقدر دغدغه کنکور دارم ؟!

این هفت سینِ ماس




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 21:40 روز

و از پارسال چقدر عوض شدم ...!

 


حالا وقت باز کردن پیله است!

سال نو مبارک

سال 87 سال خوبی برام نبود، خدا کنه حالا که هفت 87 هشت شد، منم دیگه هفتم گروِ هشتم نباشه !




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 17:14 روز

دراز کشیده بودم، یادم افتاد بچه که بودیم، وقتی می خواستیم بازی کنیم، مثلا قایم موشک، ده بیست سی چهل(ده بیس سی چل ! ) می کردیم تا اونی که قراره چشم بزاره مشخص بشه، می گفتیم:
ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد. حالا که رسید به صد تا ما میزنیم سیصد تا، پری خانوم حاضر باش، دستمال آبی بردار، پر از گلابی بردار، آَش، ماش، شُکلی کنار باش!
میگم چرا وقتی رسید به صد تا ما می زنیم سیصد تا ؟! چرا نزنیم چهارصدتا ؟! اصلا چیو می زنیم؟! اصلا زدیم سیصد تا، پری خانم کیه که بهش میگیم حاضر باشه، چرا زهرا خانوم حاضر نباشه؟ اصلا شاید یکی بخواد اقدس خانمو با خودش ببره، اصلا شاید اونی که داره این شعرو می خونه یه مرد متاهل باشه، چه معنی داره که بخواد پری خانومم حاضر کنه !
بر فرض میگیریم که پری خانومم میشناسیمو و آشناس، اونیم که داره این شعرو میخونه یه آقای متاهل نیس! چرا دستمال آبی برداره؟ مگه اون موقع سبد یا دیس نبوده که میوه رو تو سبد بچینن، شاید دلش خواسته تو دستمال بپیچه، ولی چرا بین این همه رنگ آبی؟ چرا تو دستمال سبز نپیچه؟ چرا از همه جا گلابی؟ شاید یکی گلابی دوست نداشته باشه! ... اصلا شاید بعضیا بخوان تو فصل زمستون قایم موشک بازی کنن، پری خانم وسط زمستون گلابی از کجا میاره؟ تو زمستون که گلابی نیس !!!
همه اینا به کنار، قضیه آش و ماش چیه؟ آش... ماش، ... چند دقیقه اس دارم فک میکنم! .... آش، ماش، شُکلی کنار باش! شاید اونی که بار اول این شعرو خونده معتاد بوده، می خواسته بگه این آشِ ماست، سوگلی کنار وایسا.... بعد گفته آََشِ ماش، شُگلی کنار باش، بعد به مرور زمان شده آش، ماش، شُکلی کنار باش!!! ولی به احتمال زیاد این درست نیس، بر فرض که معنی آش و ماشم فهمیدیم، شُکلی کیه این وسط که قراره کنار وایسه؟!!
اگه به نظرتون این یه شعر مسخرس و همه این کلمات فقط برای اینکه وزن و قافیه درست بشه اومده، پس چرا اینقدر موندگار شده؟ فکر می کنم همه بچه ها اینو یاد داشته باشن!  نمی تونیم بگیم بی معنیه، احتمالا همه اینا یه مفهمومی داره، مثل یکی بود یکی نبود که دکتر قمشه ای 1 جلسه فقط واسه تحلیل این 2 جمله ساده وقت گذاشت. ولی ماها فکر میکنیم فقط یه جمله ساده اس که بخوان قصه رو باهاش شروع کنن.... ( تحلیل خیلی جالبی داره، اگه خواستین برین پیداش کنین بخونین)
یادمه چند تا دیگه از این شعرا که قبل از شروع بازی برا انتخاب گرگ، یا اونی که میخواد چشم بزاره ( ما بهش می گفتیم ده بیس سی چل ) بود، مثلا:
ده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده، هر کی بگه شونزده نست ... هفده، هیجده، نوزده ، بیست!
اینم بچه ها رسوندن: آن مان نوارو، دو دو اسکاچی، آنا مانا کلاچی، هستید شما گرگ !!!
میگن اینم بوده: ده بیست سه خال خاله ، عمه ، خاله، یُخ، شما هستید گرگ ! احتمالا میدونید که یُخ به زبون ترکی یعنی نیست، حدس میزنم این از سمت آذربایجان اومده باشه!
شما از اینا چیزی یادتون نیس؟ اگه یادتونه بنویسین ! 
خاطرات بچگی تازه شد !!!


پ.ن: خواهرم اومد.... خواهرزادم سنگین تر از اونه که فکر میکردم!

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 17:35 روز

پیشینه ی کلاه:          نمی دانم
          در کدام زمین علفی رویید
          و کدامین گوسفند آن را چرید
          نمی دانم
          کدام چوپان پشم را چید
          و نمی دانم
          چه کسی پشم را ریسید

ZSP0008182

          حتی نمی دانم
          کدامین دست ، کلاه را بافت
          اما خوب می دانم
          هنگام سرما
          کلاهم کمی یاریم می دهد.
سپاسگزاری:
          سپاس
          علفِ نمی دانم کدام مرتع
          گوسفندِ نمی دانم کدام چوپان
          چوپان و ریسنده و بافنده ی نمی دانم  کدام ناحیه
          سپاس همه ی شما
          در تسکین گزند سرما ...

-----------------

چند روز پیش با یکی از دوستام از کتابخونه برمیگشتیم، بهم گفت: ما رو هومن بخشی یه حساب دیگه ای می کردیم ... خیلی عوض شدی !
فکر کردم ... خیلی اخلاقام عوض شده ... ساکت شدم، آروم شدم، پر انرژی نیستم، اون تیکه از ذهنمم که محض تفریح نقشه های شرارت آمیز میکشید از کار افتاده، 8 شب از کتابخونه میام خونه، وقتی که پامو میذارم تو خونه از درس زده شدم و حوصله تفریح ندارم، فقط وقت میگذرونم تا ساعت بشه نزدیک 12 و بعد میرم میخوابم تا زود فردا بشه دوباره برم به جنگش ... قوی ترو سنگین تر از چیزی بود که فک میکردم ... کنکور کمرو شکست. چاره ای نیس، برای از سر راه برداشتنش باید طراوتمو فدا کنم...
لباسام همیشه مرتب و اتوکشیده بودم، خودمم همینطور، ولی الان دیگه واسم مهم نیس ... ریشام بلند شده، موهام نامرتبه، اصلا برام مهم نیس که چی تنم باشه و ... 

یادتونه گفتم دعوتمون کردن میخوان بهمون جایزه بدن ؟! رفتیم مراسل تقدیر بعد اونجا اسممونو به عنوان مخترع برتر استان تو سال 87 اعلام کردن !!! خودمون باور نمی کردیم !

پ.ن1: اینجا رو ببینین.
پ.ن2: چند روز پیش این حس اومد سراغم که: من از دماغ فیل افتادم پایین ... از اون نوک نوکش !
پ.ن3: ترجیحا از استعمال اشکال  و   خودداری فرمایید!




دسته بندی :

    لینک مطلب