تبليغاتX
چرت و پرت های من!!!
ساعت

پيوند ها

آموزش طراحي قالب
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
سرزمین هیچ کس
هری پاتر و بازی مرگبار
یه جمع دوستانه
مظهر گلی
عشقولانه
فانا
آبجی زهرا
نوشته های یک کج و معوج 17 ساله
زمین شناس کوچولو
خاطرات پت و مت از زبان پت
یه جور دوستی قشنگ
کودکستان انسانیت (libra)
کرخه
لحظه های تنهایی
حرفای ته دلم
من و خودم !
بگذار تو معشوقم باشی
حریق غم
من...
شعر ، داستان ، حرف دل
عمرم به سحر نرسد گر سوزه دلم به ثمر نرسد
نمی تونی به من برسی !
به نام آنکه از لادن گلی ساخت
خاطرات من
نرگس کوچولو
مداد های رنگی
عشق و عاشق
* الله رمز وجودی من *
به نام خدایی که عشق را آفرید
بچه های خفن فرزانگان
5=2+2 به کسی چه مربوط ؟!
Lovely English
کشتی عشق مرا موج نگاه تو شکست


جستجو





در كل اينترنت
در اين سايت

نظرسنجي
جاي كد نظرسنجي
لوگو دوستان


گالري قالب وبلاگ
مترجم قالب

گالري قالب وبلاگ

www.ghalebkadeh.com


سلام علیکم !


سلام ...
خوبین ؟
خیلی وقته نیومدم نه ؟!! خودم قبول دارم . هیچ دلیل منطقی هم ندارم.(هدف درس خوندن بودا ولی عملی نشد) آخه آپ کردن یه حوصله خاصی می خواد که تو این مدت در من نبود ... اما چیکار کنیم دیگه درخواست های مکرر دوستان باعث شد دل من به رحم بیاد و یه بار دیگه یه لطفی به شما بکنم باشد که رستگار شوید !
خوب خدمتتون عرض کنم که ( چقدر مودب شدم نه ؟ ) اول اینکه سال نو مبارک . می خواستم آپ کنم اما رفتیم مسافرت وقت نشد. رفتیم یزد .... چه شهر قشنگی بود. خیلی خیلی قشنگ بود. پر از جاهای تاریخی بود. می دونین من فکر می کنم دو نوع مسافرت داریم ... یکی برای دیدن جاهای تاریخیه یکی برای دیدن مناظر طبیعی. من از هر دوتا خوشم میاد اما جاهای تاریخی رو بیشتر دوس دارم. یزدم پر بود از این چیزا. من و داداشم یه لیست 33 موردی از مناطق دیدنی یزد در آورده بودیم قبل از سفر اما فقط تونستیم 20 جاشو بریم ! خلاصه اینکه شهر خیلی قشنگی بود.
بعد دیگه خدمتتون عرض کنم که خبر دارین که ریاست جمهوری اینا اومدن مشهد ... بعد امروز نشست صمیمی ریاست جمهوری و نخبگان استان بود. اما مثل اینکه قسمت نمیشه ما ایشونو زیارت کنیم... نه توی نشست نخبگان با رهبر که تابستون بود اومد نه امروز ... به جاش وزیر آموزش و پرورش ( آقای علی احمدی ) اومده بود البته با تاخیر یک و نیم ساعته ! اولش یه تیم سرود از یه دبستان دخترانه اومده بودن که شعر بخونن ... منم شیطنتم گل کرد یکی از این دختر بچه ها رو نشون کردم روش زوم کردم تا بالاخره خندوندمش !!! بیچاره تا سرشو میاورد بالا چشمش به من میافتاد چشاشو می بست سرشو مینداخت پایین می خندید !!! خودمم خندم گرفته بود ! ( من خیلی پستم نه ؟!! )
بعدش رئیس آموزش و پرورش استان اومد صحبت کرد نیم ساعت چرتو و پرت گفت بعدش وزیر آموزش و پرورش اومد شروع کرد اونم نیم ساعت صحبت کرد. بعد شروع کردن که سوالای بچه ها رو بخونن... اول که یه آدم ...... نوشته بود آقای وزیر داستان وزیر شدن خودتونو بگین ! اونم شروع کرد به داستان گفتن که نمی دونم من تو روستا بودم و درس خوندم و ............. بعد که تموم شد گفتن وقت کمه و فرصت نیس همه سوالا رو بخونن بعضیارو از بین سوالا انتخاب می کنن می خونن .... اولین سوال انتخابی ... بعضی از مدارس نماز خانه ندارند لطفا برای همه مدارس نماز خانه بسازید تا دانش آموزان همگی از فیض نمازخوندن بهره مند بشن !!! سوال انتخابی بعدی که خونده شد این بود: شما چه راهکاری پیشنهاد می کنید که آموزش قرآن در مدارس بیشتر مورد توجه قرار بگیرد ؟.... ! ( چرا جامعه ما اینجوریه ؟!! ) بعد از این دو تا سوال انتخابی یه سوال دیگه خوندن که یه ذره بیشتر به جو اونجا نزدیک تر بود بعدش وقت تموم شد بقیه سوالارو نخوندن. اما من رفتم خودمو آویزون کردم به وزیر و چیزی که می خواستم گفتم اونم گفت یه نامه بنویسم برا دفتر پژوهش و برنامه ریزی تا رسیدگی کنن! (ولی چشمم آب نمی خوره ) بعدشم نماز و ناهار بود.... اینم از نشست صمیمی ریاست جمهوری با نخبگان استان )
حالا بگم امسال چه دست گلایی به آب دادیم .... اول بگم امسال چون هرسال به کنکور نزدیک تر و نزدیک تر می شیم بچه ها روز به روز مثبت تر و سر به زیر تر میشن .... اما کلا تو این سال جدید خیلی بیکار نبودیم .... ولی زیاد جالب نیس... یعنی چون شما خواننده این زیاد جالب نیس اما واسه خودمون که انجامش می دادیم خیلی جالب بود.
1- مدیرمون بعد از امتحانای ترم اول اخراج کرده بودن ( چون بازرس اومده بود مدرسمون به مدیرمون گفته بود حق نداری اینقدر سخت بگیری مدیرمونم پرتش کرده بود از مدرسه بیرون واسه همین از طرف اداره کل اخراجش کردن ! ) بعد اون اوایل که اخراجش کرده بودن انگار ما از زندان آزاد شده بودیم خیلی شلوغ می کردیم ... بعد چند روز  تصمیم گرفتیم مدیر جدیده رو یه ذره اذیت کنیم ... یه نقشه شرورانه کشیدیم ( البته به این نکته توجه کنین که من بچه پاک و سالم و معصومیم فقط طرح میریزم تو عمل نقشی ندارم! ) با چند نفر از بچه ها پول گذاشتیم که یکی از بچه ها به سفارش بده براش تو روزنامه آگهی ترحیم چاپ کنن !!! ولی از شانس بد ما و شانس خوب اون یکی از مسئولای روزنامه خراسان مدیرمون آشنا درومده وقتیی فهمیده ، زنگ زده بهش که مطمئن شه دیده زندس !!! بعدش مدیرمون اومده بود سرکلاس ما می گفت اگه زن من آگهیو میدید چی ؟!! نمی گفتین سکته کنه خدایی نکرده کاریش بشه ؟!!! بعدش که مدیرمون رفت خیلی خندیدم ...
2- توی کلاس ما یه پریز تلفنه .... بعد یه بار یکی از بچه ها تلفن آورد زنگ تفریح زنگ زدیم به 10 تا تاکسی تلفنی که بیان دم در مدرسه ... چشمتون از این صحنه های قشنگ که عامل اصلیش خودتونین زیاد ببینه نیم ساعت بعد دم در مدرسه پر شده بود از تاکسی! بیچاره مدیرو و ناظمامون کلافه شده بودن !!! 1 ساعت طول کشید تا همشون رفتن ! حیف که تمام پنجره های مدرسه ما رو رنگ سفید زدن که بیرون دیده نشه !
*چند وقت پیشم امتحان دین و زندگی داشتیم. معللمون خیلی امتحانای سختی میگیره همشونم از 15 نمره اس. یه جوری میگیره که بالاترین نمره مدرسه بشه 14. بعد قرار بود از ما امتحان بگیره اما چون اون روز هیچکی آماده نبود و زنگ قبلش امتحان داشتیم قرار شد هفته بعد بگیره ... بعد دوباره ما یه نقشه شرورانه کشیدیم معلممونو آوردیم آخرکلاس که ازش سوال بپرسیم بعد حواسش که پرت بشه... وقتی حسابی حواسش پرت شد یکی از بچه ها رفت چند تا برگه سوال از تو کیفش برداشت ... ظهرش رفتیم سر راه 22 تا از روش کپی زدیم شد 24 تا همه ورقه رو حفظ کردیم برا هفته بعد .... روز امتحان همه آماده بودیم دیگه .... رفتیم سالن امتحانات اما منو و یکی از دوستام نفرای آخر بودیم که رفتیم تو سالن. وقتی رفتیم تو دیدم همه بچه ها خوشحالن فهمیدم همون سوالاس ... بعد منو و دوستم نشستیم دیدیم معلممون بهمون 2 تا برگه داد که با اونی که ما داشتیم فرق داشت ... اومد گفت ورقه شما دوتا فرق داره چون دو تا ورقه کم اومده مجبور شدم از ورقه اون یکی کلاس که قرار بوده ازشون امتحان بگیرم بدم به شما ! من که رنگم سفید شده بود دوستم بدتر از من ... بقیه بچه ها از خنده روده بر شده بودن !!! همینطوری 5 دقیقه نشستم به ورقه نگا کردم دیدم فایده نداره حد اکثر 3 میشم از 15 ... اما همونجا معلممون ورقه یکی از بچه ها رو که داشت تقلب میکرد ازش گرفت ... منم پریدم رفتم ورقه سوال اونو از معلممون گرفتم !!! نمی دونین چه لحظه شیرینی بود ... اما بازم 15 نشدم ... 14:5 شم !
خوب دیگه امسال کلا همین کارا رو کردیم. ... الانم دارم برا امتحان نهایی آماده میشم .
برام دعا کنین ... خیلی زیاد
معلوم نیس دفع بعد کی آپ کنم .
فعلا ...
پ.ن : چرا بلاگفای من شکلک نداره ؟!!




+ | نويسنده : هومن تاريخ : جمعه 1387/01/23 |



سلام ...
خوبین ؟
این دومین آپم از اول مهر تا الانه (البته اگه تکمیل بشه !)
این چند روز خیلی گرفتار بودم . چند تا کارو مجبور شدیم با هم انجام بدیم !
اول اینکه این هفته از 21 تا 25 آذر هفته پژوهش و فناوری بود... از طرف کانون مخترعین ایران و با همایت پارک علم و فناوری و شهرداری برای منو و دوستمم غرفه گرفته بودن.
هر روز از 10 صبح تا 8 شب بود که ما بعد از مدرسه می اومدیم خونه سریع لباس عوض می کردیم می رفتیم نمایشگاه ساعت 3 می رسیدیم تا 8 !http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00485.jpg

نمایشگاه بین المللی مشهد

http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/Untitled-1.jpg
روز اول قبل از افتتاحیه ... داریم غرفه رو درست می کنیم

وزارت دفاع و ایران خودرو و چند تا کارخانه داخلی هم شماره تلفنمونو گرفتن ... حالا دیگه یا خیلی وضعمون خوب میشه یا کارمون به نتیجه نمی رسه می افتیم زندان ! ( شاید طرحمون برا تولید انبوه به مشکل بخوره! )
* وزیر آموزش و پرورش و وزیر معدن اومدن ولی فقط عکس گرفتن!

http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00471.jpg
وزیر آموزش و پرورش

* استاندار و 3 تا از نماینده های مجلس و رئیس آموزش و پرورش و رئیس وزارت دفاع و ... اومدن و از طرح ما بازدید کردن!

http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00476.jpg
غرفه ما
راستی یه جشواره ای هست به اسم ما می توانیم که از طرف ریاست جمهوری تو فرهنگسرای تفکر ( تهران ) برگذار میشه ...
امروز زنگ زدن گفتن طرح ما برگزیده شده، 5 دی باید تهران باشیم جایزمونو بگیریم !!!
آخه نزدیک امتحاناس .... مجبوریم یک روز سریع بیایم تهرانو برگردیم .
دیگه اینکه جاتون خالی دو هفته اس ساعت مطالعه ام به صفر ساعت رسیده !!! از دیشب که سرم خلوت تر شده شروع کردم به درس خوندن !
دیروز حسابان داشتیم . منم مشقامو ننوشته بودم ... دفتر و کتاب بقل دستیمو گرفتم از روی اون کپی کردم تو دفتر و کتاب خودم .... بعد جاتون خالی معلممون اومد دفترو کتابا رو نگاه کردم به دوستم منفی داد به من مثبت !!!!
راستی شب یلداتون مبارک
دیگه اینکه سه شنبه شب همه مدرکهای پروژه هامو جمع کردم گذاشتم تو کمد به خودم قول دادم تا آغاز سال 1387 به هیچ کدومشون دست نزدم .... سفر 5 دی هم احتمالا آخرین حرکت علمی من تو این ساله ...
راستی یه ماه پیش تولدم بود ... ولی آپ نکردم !
بیچاره مامانم خیلی سعی کرد سورپرایزم کنه اما به لطف دوستان هر کاری کردم نتونستم یه کاری کنم که تولدم یادم بره ...
بعدشم یه رسم خیلی قشنگ تو کلاس ما هست که هر کس تولدش باشه بچه ها لطف می کنن به مناسبت تولدش حسابی کتکش می زنن. منم مثل بقیه ! چشمتون روز بد نبینه اینقدر کتک خوردم که از اینکه به دنیا اومدم پشیمون شدم !
دیگه اینکه یه ماه پیش یکی از بچه ها موهاشو تیغ زده بود ... سرش حسابی برق می زد!!! هر کی رد میشد یا یکی می زد تو سرش یا با خودکار رو سرش خط می کشید.... این بنده خدا جلوی من می نشست ... منو و دوستمم دیدیم اینطوری فایده نداره ... اباید یه کاری می کردیم که یادش بمونه دیگه هیچ وقت موهاشو با تیغ نزنه ... اومدیم روی کاغذ غلط گیر ریختیم کاغذو مالیدیم به سرش !!! فقط از اعماق وجودمون شانس آوردیم که مدیرمون نفهمید ... این بیچاره هم بچه با جنبه ای بود ... ولی فردا که اومد سرش سرخ شده بود !!!!
راستی 5 دی ساعت 5 بعد از ظهر دانشگاه صنعتی شریف جشن تجلیل از نخبگان و برگزیدگان کشوریه . از طرف فرهنگسرای تفکر هم برگذار می شه .... اگه خواستین بیاین ... فکر می کنم بازدید برای عموم هم رایگان باشه!
برام دعا کنین .
موفق باشین .
فعلا...






+ | نويسنده : هومن تاريخ : پنجشنبه 1386/09/29 |


?!..!..!؟


سلام ....
 

خیلی دیر شد .

 

امسال بهترین معلما رو برامون گذاشتن . باید درس بخونم . نمی تونم زیاد بیام تو نت . اگه بیام هم نمی تونم وبلاگ بازی کنم .

 

خوارزمی => نتایج نهایی خوارزمی هنوز اعلام نشده . فقط خبر رسیده که از ۱۹۰ تا طرحی که توی مرحله کشوری شرکت کردن همه رو حذف کردن .فقط ۵۰ تا موندیم که ۵ تا از این ۵۰ تا مال فیزیکه . ( طرح ما هم مربوط به فیزیک میشد ) دیگه به امید خدا .

 

دیگه اینکه چند وقت پیش بهم زنگ زدن منو و دوستم به یه جلسه دعوت کردن که شهردارو و رئیس آموزش و پرورش و رئیس انجمن اسلامی هم بودن . بعد چون منو و دوستم تنها دانش آموزایی بودیم که روی نانو به طور عملی کار کردیم قرار شد با پیشتیبانی اتحادیه انجمنهای اسلامی و تحت همایت شهرداری مشهد و آموزش و پرورش استان خراسان اولین ستاد نانو دانش آموزی توی استان خراسانو راه اندازی کنیم . من و دوستمم اونجا توی هیئت مدیرشونیم و نانو رو تدریس می کنیم . به احتمال زیاد هم اواخر آبان یا اوایل آذر یه همایش در سطح دانش آموزای پسر مشهد برگزار می کنیم .

 

مطلب دیگه اینکه همین دوشنبه من و دوستم دوباره میریم تهران . البته فقط یه روزه . یه جلسه از طرف انجمن مخترعین کشور قرار روز سه شنبه توی تهران باشه که حضور ما هم اجباریه . توی تهران هم با اینکه یه روز بیشتر نیستیم اما خیلی کار داریم . اولین اینکه باید چند تا کتاب راجع به نانوتکنولوژی بخرم که تو مشهد نتونستم پیداشون کنم. بعد هم باید بریم مدارکمونو برای جشنواره ما می توانیم که از طرف ریاست جمهوری برگذار میشه ببریم فرهنگسرای تفکر. بعد از ظهر هم جلسه داریم .

 

و اینکه برای جشنواره دانش آموزی سال دیگه که تو اصفهان برگزار میشه من سرپرستی دانش آموزای مشهدو گرفتم . به عنوان مشاور و سرپرست برای انتخاب و تکمیل و ارسال طرح و اعزام دانش آموزای استان خراسان به اصفهان که به احتمال زیاد اواخر مرداد یا اوایل شهریور سال ۸۷ توی اصفهان برگزار میشه . اگه شما هم طرح داشتین یا می خواستین طرح بدین حتما بهم بگین تا جاییکه بتونم راهنماییتون می کنم .

 

این پست خیلی حالت اخبار داشت . حالا دو تا خاطره هم از همین اول سالی براتون میگم :

 

*معلم تاریخمون هفته پیش ۴۰ تا موضوع داد تا از بین اینا هر کس ۱ موضوع رو انتخاب کنه و راجع به اون تحقیق بیاره . هیچ دو نفری هم نباید یه موضوع رو برمی داشتن . اگه یه موضوع بین دو نفر مشترک می شد قرعه کشی می کرد . منم یه فکر به ذهنم رسید واسه اینکه یه ذره اختشاش ایجاد بشه با بچه ها هماهنگ کردیم که فلانی هر موضوعی که گفت هممون دستمونو ببریم بالا و بگیم این موضوع رو ما هم انتخاب کردیم .همه هم قبول کردن . خلاصه اینکه این بنده خدا دستشو برد بالا یه موضوع خیلی مسخره و سخت گفت . منم دستمو بردم بالا دیدم هیچکس همراهی نکرد ... بعد معلممون منو و اونو برد پای تخته و قرعه کشی کرد از شانس بد ! قرعه به اسم من در اومد . معلمه خم شده بود داشت توی دفترش یادداشت می کرد منم پشت سرش واستاده بودم داشتم به بچه فحش می دادم یه دفعه معلمه برگشت گفت چیکار می کنی آقاجان ؟!! منم خندم گرفته بود نمی تونستم حرف بزنم. نزدیک بود از کلاسش اخراجم کنه !!!

 

**یه بار هم معلم فیزیکمون یه تست داد گفت هرکی بتونه زاویه شکستو بدست بیاره بهش نیم نمره مثبت می دم . هرکدوم از بچه ها هم یه عدد در می آوردن می گفتن همه اشتباه بود ... منم همونطوری شانسی گفتم ۶۲ درجه . از شانس بدم گفت آفرین درسته ... حالا بیا پای تخته حلش کن . منم رفتم پای تخته یه ذره فکر کردم دیدم بلد نیستم . بعد نیشم باز کردم گفتم بلد نیستم همینطوری گفتم اونم بهم منفی داد ! ... من بچه شلوغی نیستما ... بچه هامون خیلی مثبتن . یه ذره هم بدشانسم !!!
سعی می کنم به وبلاگ تک تکتون سر بزنم . اما قول نمی دم . چون واقعا کار دارم . از یه طرف تدریس نانو . از یه طرف باید برا همایش آماده بشم .برای کنفرانس اصفهان هم باید خیلی فعالیت کنم. چند روز دیگه هم باید بریم تهران و از همه مهم تر درسامه . اما سعی می کنم هر هفته به چند نفر سر بزنم .

 

راستی عید فطر مبارک!!! اگه فردا تعطیل نبود امشب نمی اومدم .

 

این دو سه روز آخر ماه رمضون سرما خوردم حسابی اذیت شدم !

 

برام دعا کنین

 

فهلا ...



+ | نويسنده : هومن تاريخ : جمعه 1386/07/20 |


مطالب قبلي

سلام علیکم !

?!..!..!؟
با خوارزمیکارا
2 ساعت با آقا !!!
نمی خواد !
سه باره دارم رفتنی میشم !!!
دوباره برگشتیم ...!
ما باز رفتنی شدیم ...
برگشتیم ...!
ما هم رفتنی شدیم !
امسال هم با همه سوتی هایی که دادیم گذشت !!!
امتحانا
همایش !

برای آخرین بار ...
سالی که نکو نیس از بهارش پیداس
چهارشنبه سوری و دردسر با این پلیسا
چه برفی اومد !!!
تقریبا یک ماه بعد ...






منوي وبلاگ

خانه
ايميل من
طراح قالب
انجمن سايت

Weblog RSS

نويسندگان

موضوعات

آرشيو ماهانه

87/01/01 - 87/01/31
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
84/10/01 - 84/10/30

پيوندهاي روزانه

گالري قالب وبلاگ
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
وبلاگ قبلیم تو پرشین بلاگ
آرشيو پيوند ها

آمار وبلاگ

بازديد كل :
جاي كد آمارسنج


اگر مي خواهيد آمار خود را افزايش دهيد ، لينك وبلاگ خود را در لينك باكس ثبت كنيد .