سلام !!!
حالتون که خوبه ؟
هفته پیش وبلاگو آپ نکردم !
آخه باور کنین نه وقت داشتم ، نه حالشو داشتم ، نه موضوعشو .
این هفته هم هنوز مورد سوم رو ندارم . البته هنوزم میگم :
وبلاگ > درس
یه چیز دیگه هم جدیدا میگم .
امتحان > وبلاگ > درس
بچه ها تو ماه رمضونی توبه کردن هیچ کاری انجام نمی دن که قابل تعریف باشه .
یه اتفاق دیگه هم افتاده ... به طرز وحشتناکی درس خون شدم
یه شنبه امتحان زبان انگلیسی داریم که مهم نیس . دوشنبه جغرافیا دارم که بعد از عربی از اون بیشتر از درسای دیگه نفرت دارم .
امروز هم تولد یکی از دوستام دعوتیم . این دوستم مامان خیلی شادی داره ها . هر سال واسش تولد میگیره
بزارین فکر کنم یه چیز جالب یادم بیاد .....
هیچ چیز جالبی نیس که قابل تعریف باشه . فقط سه شنبه کیف یکی از بچه ها رو از بالا پل هوایی انداختیم پایین
بچه ها 5 تا افطار دیگه بیشتر نمونده . جون من موقع افطار به فکر منم باشین ها ... مرسی
سعی می کنم جمعه دیگه حتما آپ کنم . یعنی احتمال خیلی خیلی زیاد آپ می کنم . چون جمعه بعدش می خوام برم مسابقات ربوتیک . راستی . این ربوتیک ما بازدید برای عمومش آزاده . هفته دیگه آدرسشو می ذارم تا اونایی که می خوان بیان ببینن .
فعلا خداحافظ .
سلام...!!!
حالتون که خوبه نه ؟
این هفته برعکس هفته اول خیلی زود گذشت .
یه امتحان فیزیک هم دادیم با اجازتون که فکر کنم 19 بشم. ریاضی هم که اوایل خوب پیش می رفت ولی الان دیگه هیچی نمی فهمم . اینقدر معلم جالبی داریم ... هر وقت بهش نگاه می کنم یاد دایناسور های علفخوار می افتم .
اَه ... فکر کنم حفظ کردن فامیل من آسونه همه معلما یاد گرفتن ... تا میان سر کلاس همش از من درس می پرسن !!!
دو سه روز پیش افطاری خونه خالم دعوت بودیم ... (جاتون خالی خیلی خوش گذشت ) خالم اینا یه بچه گربه دارن به اسم میشل ... خیلی گربه نازیه ... همه جاش سفیده فقط دم و پای راستش سیاهه . یکی از فامیلامون هم هست که سه تا بچه خیلی شیطون داره . هر سه تا هم پسرن . دختر خاله بیچاره من بچه گربشو داد بهشون تا سرشون گرم بشه سر و صدا نکنن. شب که همه رفتن خونه هاشون و فقط ما مونده بودیم فهمیدیم بچه گربهه نیست!!!
همه جای خونه رو گشتیم ولی پیداش نکردیم . یه ساعت بعد پسر خالم از تو فریزر آوردش بیرون
!!! بیچاره یخ زده بود . زود بردیمش
دامپزشکی . خوشبختانه زنده موند . ![]()
راستی یه سوال ... هر کی بتونه جواب بده خیلی ازش ممنون میشم .
* چرا پرتوی الکترومغناطیسی در میدان الکترومغناطیسی منحرف نمیشه ؟؟؟
نماز روزه هاتون قبول باشه . واسه منم دعا کنین .
بعد از آبان از خجالتتون در میام .
فعلا ![]()
سلام 000!
امیدوارم حالتون خوب باشه .
نماز و روزه هاتون هم قبول باشه .
دیروز بعد از ظهر کل خانواده رو فرستادم برن بیرون . خودم نشستم تو خونه جلوی کامپیوتر ... ( جاتون خالی خیلی خوش گذشت
این ماه رمضون حسابی داره منو اذیت میکنه ها ... از لحاظ گرسنگی و تشنگی اصلا مشکل ندارم ولی خیلی رو خوابم تاثیر گذاشته
... هر موقع که می خوام بخوابم باید نیم ساعت رو تخت غلط بزنم تا خوابم ببره . از اون طرف که بیدار می شم تا 1 ساعت گیج می زنم
!!!
بالاخره واسه مسابقات ربوتیک ثبت نام کردیم ... این مسابقات آبان همین سال توی تهران (فرهنگ سرای بهمن ) برگذار میشه . اسم تیممون رو گذاشتیم کاسپین . حالا که ثبت نام کردیم هیچ کدوم برنامه نویسی ربات رو بلد نیستیم
!!! البته من یه کوچولو بلدم ولی زیاد کافی نیست .
از مدرسه بگم ...
دیگه خسته شدم ... پس کی تابستون میرسه ؟؟؟ ![]()
روز اول مهر زنگ اول درسی داشتیم که من ازش نفرت دارم : عربی .![]()
همه معلمامون عوض شدن و خیلی بهتر از معلمای سال قبل ان . فقط یه کار بدی که این مدرسه ما کرده اینه که روزای فرد تا ساعت 2/5 کلاس گذاشته ...![]()
پارسال یه ناظم داشتیم که اسمشو نمی دونم آخه هیچکی به اسم صداش نمی کرد ! قیافه اش کپی هندی ها بود یه سبیل نصفه هم داشت که خیلی خیلی شبیه پلیسای هندی شده بود . واسه همین تو کل مدرسه بهش می گفتن پلیس بمبئی
!!! بیچاره تا می اومد نزدیک بچه ها یه نفر داد میزد : فرار کنین ... پلیس اومد
! ( خیلی عصبانی میشد ) خلاصه این آقا پلیس ما امسال از مدرسه رفت جایش یه ناظمه دیگه اومده ... به این جدیده میگیم پلیس جوان
! ( اسم بقیه ناظمامون : 1- رستم اس اچ 2- عباس . به مدیرمون هم میگیم مسئول پادگان . به کلاس ما هم میگن پلنگ خونه
! )
آخ آخ ... دلم واسه موهای عزیزم تنگ شده
!!!عادت کردم همش می خوام موهامو از جلوی صورتم بزنم کنار ولی دستم به هیچ مویی نمی خوره
. آخه این درسته ... موهام فقط 1 سانتیمتره
!
داداشم هم از فرصت استفاده می کنه روزی چند بار دست میکشه به سر من میگه ای کلک ! ( = ای کل کوچک = ای کچل کوچک !!! ) ![]()
دیشب خیلی خوش گذشت ... سی و چهار نفری رفتیم طرقبه ( تقریبا مثل دربند تهرانه ) تا حالا با یه همچنین جمعیتی ( به صورت خانوادگی ) بیرون نرفته بودم . خیلی خوش گذشت فقط یه مشکلی کوچولو بود : هرکی منو می دید می گفت موهات کو ؟؟؟ اشکم در اومد
.
ماها که اینقدر خلق الله رو اذیت کردیم دیگه خدا بهمون محل نمی ذاره اما شماها هنوز خیلی بی گناهین واسم دعا کنین که خیلی محتاج تر از قبل شدم ... ( جون من پشت گوش نندازین ها ! )
پ.ن1: بچه ها ببخشید اگه جواب نظرای خیلی هاتون رو ندادم .... می دونین که واقعا وقت ندارم .
پ.ن2: فکر می کردم مدرسه ها شروع بشه کلی خاطره دار میشیم ولی امسال همه بچه ها مثبت شدن . خاطره قابل تعریفی پیش نیومده ! انشاالله هفته دیگه .
پ.ن3 : این پ.ن رو از وبلاگ سورنا کشف کردم ... امیدوارم ناراحت نشده باشه .
تا هفته بعد اگه زنده بودم ... خداحافظ ![]()
