سلام ...
خوبین ؟
منم خوبم !
این هفته چند تا امتحان داشتیم که به سلامتی به خیر گذشت
جاتون خالی هفته پیش دوشنبه یه برف خیلی خیلی خوشگل اینجا اومد
دوشنبه و سه شنبه مدرسه ها تعطیل شد
چهارشنبه رفتیم مدرسه زنگ اول ورزش داشتیم ... بعد از چند دقیقه معلممون اومد سر کلاس دیدیم 3 تا بیل و 4 تا پارو گذاشته تو یه فرقون اومده سر کلاس که بچه بیاین برین برفا رو از تو حیاط جمع کنین که هم یه کار مثبت انجام داده باشین هم ورزش کرده باشین
دیروز هم مدیرمون اومد سر صف گفت عیدی مستخدم مدرسمون یادمون نره بعدش که با بچه ها حساب می کردیم به این نتیجه رسیدیم که اول سال که اومدیم رو میزا یه سانت خاک بود هر روز هم که خودمون کف کلاسمونو تمیز می کنیم برفا رو هم که ما از تو حیاط جمع کردیم پس مستخدممون باید بیاد به ما عیدی بده !!! ![]()
منم به سرم زد یه پست متفاوت واسه امروز بزنم ... امروز یه عالمه عکس از برفی که اینجا اومد گرفتم می خوام براتون بزارم ... خدایی عکسایی قشنگی شدن ها
... ( چیکار کنم عقده ی برف دارم دیگه !!!
)

دوشنبه صبح که تعطیل شد با بچه ها رفتیم برف بازی اینجا هم یه پارکه .... نمی دونم من چه تخصصی دارم توی هدف گیری دماغ
!!! ( البته بماند که بعدا زیر برفا خاک شدم
)



درختا هم خیلی خوشگل بودن ![]()

شب جاتون خالی خیابونا آینه شده بودن ... ![]()

البته ماشینا هم روز اول قابل شناسایی نبودن ![]()

اگه می خواستین جایی برین پیاده می رفتین زود تر می رسیدین !!! ![]()

سه شنبه رفتیم باغمون ... خیلی خوشگل شده بود
!!!
این عکسا واقعا باید اسکرین سیور بشه ها
!

ببینین باغمون چه قندیل های قشنگی داره !!! ![]()
خوب بگذریم ...
چهارشنبه سوری نزدیکه دیگه !!! تو وبلاگ بقیه که می رفتم یادش افتادم ... جدیدا دیدین شبکه سه شبا یه برنامه میذاره تو تلوزیون ؟ اسمشو نمی دونم ولی راجع به همین چهارشنبه سوری و آتیش بازیه ... اصلا نگاش نکنین که خیلی بد آموزی داره من شخصا هر وقت این برنامه پخش میشه نمی ذارم مامان و بابام نگاش کنن
!!!
یادش به خیر پارسال 21 تا 29 اسفند رفته بودیم سمنان مسابقات ... چهارشنبه سوری هم اونجا بودیم بچه ها خوابگاهو ترکوندن
!!! فرداش دیدیم توی خبرنامشون نوشتن تیم خراسان رضوی همکاری مناسبی با مسئولین برگزاری مسابقات نداشت
!!! البته بعدا خبر رسید تیم بسکتبالمون ( که توی یه خوابگاه دیگه بودن ) اونجا رو به آتیش کشیدن . ![]()
ولی دو سال پیش بهترین و آخرین سالی بود که چهارشنبه سوری درست و حسابی داشتم !!! اینجا کلی شورش شد خیلی هیجان داشت ... هر لحظه ممکن بود یه چوبی ، سنگی چیزی بخوره تو سرمون بعدش هم گارد ویژه اومد همه فرار کردیم
!!!
حالا یه نصیحت بهتون می کنم : من که می رم چهارشنبه سوری بیرون ولی شما نرین خیلی خطرناکه !!! حالا اگه از بیمارستان زنده برگشتم پست بعدی رو واستون تعریف می کنم چیکارا کردیم ... ![]()
![]()
راستی ما همین جمعه می ریم مسافرت
... می خوایم عیدو تهران باشیم ( آخه نصف فک و فامیلای ما اونجان ) بعد هم سمنان و شمال و اطرافشو بگردیم و تا 6 فروردین برگردیم
(منم که عشق مسافرت دارم
) !!!
پ. ن : امروز آزمون کانون خیلی حال داد همه دروس عمومی رو 100 زدم ![]()
!
پ. ن 2 : قضیه فیلم 300 که همه می دونین چیه ... وارنر برادرز یه فیلم ساخته به اسم سیصد که توش سیصد تا از آدمای مثلا پاک و خوب ارتش اسکندر گیر یه میلیون سرباز ایرانی وحشی می افتن که شکستشون می دن ... توی این فیلم حسابی شخصیت ایرانی ها رو خرد کردن ... برا همین یه اعتراض نامه تنظیم شده که اگه برین توی این سایت (http://www.petitiononline.com/wpci96c/) و اسمتونو بنویسین شما هم توی اعتراض به این فیلم شریک می شین . تا همین چند دقیقه پیش که من چک کردم 9 هزارو و خرده ای اسمشونو نوشتن !!!
دیگه اینکه دیشب یه فیلم دیدم به اسم الماس خونین ( blood diamond ) که بازیگر معروفش لئوناردو دیکاپریو بود اما خیلی خیلی فیلم قشنگی بود نزدیک بود اشکم در بیاد . اگه گیرتون اومد حتما ببینینش .
واسم دعا کنین زنده بمونم . فعلا ...![]()
سلام ...
خیلی وقته که آپ نکردم .
چیزی به ذهنم نمیرسه که براش مقدمه چینی کنم .
پس بذارین اول از مسابقاتمون بگم :
اولین بازیمون روز یه شنبه بود که بردیمشون منم فیکس بودم و سرعتی می زدم . روز دوم با یه تیم دیگه بازی داشتیم که هرکدوم از ما میبرد صعودش قطعی می شد . (چون اون یکی تیم هم بازی قبلیشو برده بود . ) نمی دونم چرا یه دفعه مربیمون اومد ترکیبو عوض کرد ... کاپیتانمون که پاسورمون بودو گذاشت اسپک بزنه . پاسور ذخیرمونو گذاشت تو ترکیب اصلی ... پاسور ذخیرمون هم که پاس کوتاه بلد نبود بزنه واسه همین من دیگه نمی تونستم سرعتی بزنم و به جاش بلند می زدم . خلاصه اینکه اون بازی رو باختیم . ولی بازی بعدی رو بردیم و از گروهمون صعود کردیم ... رفتیم بالا چند تا تیمو بردیم . بعد از یه تیم خیلی قوی ( که قهرمان شد باختیم ) رفتیم رده بندی خوردیم به همون تیمی که تو گروهمون بود و ازش باخته بودیم ... اونجا اگه می بردیم سوم میشدیم اگه می باختیم هم چهارم .
قرار بود بازیمون ساعت ۵ شروع بشه ... من ساعت چهار و ده دقیقه رفتم تو سالن (زود تر راه افتادم ولی به خاطر نامردی دو تا دیگه از بچه هامون خیلی دیر رسیدم که هروقت یادم میاد تا اعماق وجودم میسوزه ... برا همین دیگه نمی خوام یادم بیارمش ) دیدم بازیمون یه ساعت جلو افتاده و بچه ها توی زمین دارن خودشونو گرم می کنن . اون روز هم بارون می اومد من حسابی خیس شده بودم . تا لباسامو عوض کردم و رفتم تو زمین وقت گرم کردن تموم شد و مربیمون گفت همونطوری برو تو زمین ... وقتی رفتم تو دیدم کاپیتانمونو و یکی دیگه از اسپکرها و لیبرمون هنوز نیومدن . منم که دستم به توپ نخورده بود حسابی سرد بودم ... خلاصه که خیلی بدجور ازشون باختیم . ست آخر ۲۱ به ۱۰ عقب بودیم که کاپیتانمون تازه اومد
. خلاصه اینکه می تونستیم سوم بشیم ولی چهارم شدیم !!! ![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینو یادم نمیاد که براتون گفته باشم اما اگه تکراری بود به بزرگی خودتون ببخشید : چند وقت پیش سر یکی از کلاسا ( یادم نمیاد چه کلاسی بود ) نشسته بودیم نیم ساعت آخر کلاس معلممون یه عالمه نوشته رو که پای تخته بود گفت بنویسیم تو دفترمون ... توی اون درس هم دفتر من و بقل دستیم شبیه هم بود . اون شروع کرد به نوشتن ولی هرچی به من می گفت بنویس می گفتم حوصله ندارم و بعدا از یکی می گیرم می نویسم . بعد که نوشتنش تموم شد بهش گفتم دستت درد نکنه و دفترشو از تو جامیزم در آوردم بهش دادم ... بعدش فهمید که هرچی نوشته توی دفتر من نوشته بوده خیلی عصبانی شد !!! ![]()
اینو هم فکر می کنم که گفته باشم ولی دوباره میگم :
فکر می کنم سوم راهنمایی بودیم که یه معلم انشا داشتیم خیلی جلویی منو دوست داشت ... هرجلسه هم بهش می گفت بیا انشاتو بخون !!! منم یه دفعه دیگه خیلی احساس حسادت کردم رفتم زیر میز بند کفششو به پایه میز گره زدم ... بیچاره بلند شد یه قدم برداشت اومد اون یکی پاشو برداره که با سر افتاد رو میز ...
( حالا ما به بقیه اش کار نداریم که از کلاس افتادم بیرون
)
یه دفعه هم داشتیم با دوستم تو خیابون راه می رفتیم ... اون طرف خیابون هم یه خانم با دختر و پسرش داشتن می رفتن . خانمه وسط واستاده بود دختره یه طرفش پسره هم طرف دیگه بعد یه موتور اومد از بینشون رد شد کیف زنه رو دزدید. پسره هم خودشو انداخت رو زمین قل خورد افتاد تو جوی آب
زنه جیغ می کشید منو و دوستم داشتیم می خندیدیم ... صحنه استثنایی بود . ![]()
دیگه چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه ... سعی می کنم هفته دیگه اپ کنم ....
پ. ن =>درضمن اونایی که هنوز نرفتم تو وبلاگشون معذرت خواهی می کنم که دیر شده ... ولی مطمئن باشن حتما بهشون یه سر می زنم .
فعلا بابای

