تبليغاتX
... سه نقطه



نویسنده : هومن ; ساعت 17:14 روز

دراز کشیده بودم، یادم افتاد بچه که بودیم، وقتی می خواستیم بازی کنیم، مثلا قایم موشک، ده بیست سی چهل(ده بیس سی چل ! ) می کردیم تا اونی که قراره چشم بزاره مشخص بشه، می گفتیم:
ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد. حالا که رسید به صد تا ما میزنیم سیصد تا، پری خانوم حاضر باش، دستمال آبی بردار، پر از گلابی بردار، آَش، ماش، شُکلی کنار باش!
میگم چرا وقتی رسید به صد تا ما می زنیم سیصد تا ؟! چرا نزنیم چهارصدتا ؟! اصلا چیو می زنیم؟! اصلا زدیم سیصد تا، پری خانم کیه که بهش میگیم حاضر باشه، چرا زهرا خانوم حاضر نباشه؟ اصلا شاید یکی بخواد اقدس خانمو با خودش ببره، اصلا شاید اونی که داره این شعرو می خونه یه مرد متاهل باشه، چه معنی داره که بخواد پری خانومم حاضر کنه !
بر فرض میگیریم که پری خانومم میشناسیمو و آشناس، اونیم که داره این شعرو میخونه یه آقای متاهل نیس! چرا دستمال آبی برداره؟ مگه اون موقع سبد یا دیس نبوده که میوه رو تو سبد بچینن، شاید دلش خواسته تو دستمال بپیچه، ولی چرا بین این همه رنگ آبی؟ چرا تو دستمال سبز نپیچه؟ چرا از همه جا گلابی؟ شاید یکی گلابی دوست نداشته باشه! ... اصلا شاید بعضیا بخوان تو فصل زمستون قایم موشک بازی کنن، پری خانم وسط زمستون گلابی از کجا میاره؟ تو زمستون که گلابی نیس !!!
همه اینا به کنار، قضیه آش و ماش چیه؟ آش... ماش، ... چند دقیقه اس دارم فک میکنم! .... آش، ماش، شُکلی کنار باش! شاید اونی که بار اول این شعرو خونده معتاد بوده، می خواسته بگه این آشِ ماست، سوگلی کنار وایسا.... بعد گفته آََشِ ماش، شُگلی کنار باش، بعد به مرور زمان شده آش، ماش، شُکلی کنار باش!!! ولی به احتمال زیاد این درست نیس، بر فرض که معنی آش و ماشم فهمیدیم، شُکلی کیه این وسط که قراره کنار وایسه؟!!
اگه به نظرتون این یه شعر مسخرس و همه این کلمات فقط برای اینکه وزن و قافیه درست بشه اومده، پس چرا اینقدر موندگار شده؟ فکر می کنم همه بچه ها اینو یاد داشته باشن!  نمی تونیم بگیم بی معنیه، احتمالا همه اینا یه مفهمومی داره، مثل یکی بود یکی نبود که دکتر قمشه ای 1 جلسه فقط واسه تحلیل این 2 جمله ساده وقت گذاشت. ولی ماها فکر میکنیم فقط یه جمله ساده اس که بخوان قصه رو باهاش شروع کنن.... ( تحلیل خیلی جالبی داره، اگه خواستین برین پیداش کنین بخونین)
یادمه چند تا دیگه از این شعرا که قبل از شروع بازی برا انتخاب گرگ، یا اونی که میخواد چشم بزاره ( ما بهش می گفتیم ده بیس سی چل ) بود، مثلا:
ده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده، هر کی بگه شونزده نست ... هفده، هیجده، نوزده ، بیست!
اینم بچه ها رسوندن: آن مان نوارو، دو دو اسکاچی، آنا مانا کلاچی، هستید شما گرگ !!!
میگن اینم بوده: ده بیست سه خال خاله ، عمه ، خاله، یُخ، شما هستید گرگ ! احتمالا میدونید که یُخ به زبون ترکی یعنی نیست، حدس میزنم این از سمت آذربایجان اومده باشه!
شما از اینا چیزی یادتون نیس؟ اگه یادتونه بنویسین ! 
خاطرات بچگی تازه شد !!!


پ.ن: خواهرم اومد.... خواهرزادم سنگین تر از اونه که فکر میکردم!

 




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 17:35 روز

پیشینه ی کلاه:          نمی دانم
          در کدام زمین علفی رویید
          و کدامین گوسفند آن را چرید
          نمی دانم
          کدام چوپان پشم را چید
          و نمی دانم
          چه کسی پشم را ریسید

ZSP0008182

          حتی نمی دانم
          کدامین دست ، کلاه را بافت
          اما خوب می دانم
          هنگام سرما
          کلاهم کمی یاریم می دهد.
سپاسگزاری:
          سپاس
          علفِ نمی دانم کدام مرتع
          گوسفندِ نمی دانم کدام چوپان
          چوپان و ریسنده و بافنده ی نمی دانم  کدام ناحیه
          سپاس همه ی شما
          در تسکین گزند سرما ...

-----------------

چند روز پیش با یکی از دوستام از کتابخونه برمیگشتیم، بهم گفت: ما رو هومن بخشی یه حساب دیگه ای می کردیم ... خیلی عوض شدی !
فکر کردم ... خیلی اخلاقام عوض شده ... ساکت شدم، آروم شدم، پر انرژی نیستم، اون تیکه از ذهنمم که محض تفریح نقشه های شرارت آمیز میکشید از کار افتاده، 8 شب از کتابخونه میام خونه، وقتی که پامو میذارم تو خونه از درس زده شدم و حوصله تفریح ندارم، فقط وقت میگذرونم تا ساعت بشه نزدیک 12 و بعد میرم میخوابم تا زود فردا بشه دوباره برم به جنگش ... قوی ترو سنگین تر از چیزی بود که فک میکردم ... کنکور کمرو شکست. چاره ای نیس، برای از سر راه برداشتنش باید طراوتمو فدا کنم...
لباسام همیشه مرتب و اتوکشیده بودم، خودمم همینطور، ولی الان دیگه واسم مهم نیس ... ریشام بلند شده، موهام نامرتبه، اصلا برام مهم نیس که چی تنم باشه و ... 

یادتونه گفتم دعوتمون کردن میخوان بهمون جایزه بدن ؟! رفتیم مراسل تقدیر بعد اونجا اسممونو به عنوان مخترع برتر استان تو سال 87 اعلام کردن !!! خودمون باور نمی کردیم !

پ.ن1: اینجا رو ببینین.
پ.ن2: چند روز پیش این حس اومد سراغم که: من از دماغ فیل افتادم پایین ... از اون نوک نوکش !
پ.ن3: ترجیحا از استعمال اشکال  و   خودداری فرمایید!




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 23:5 روز

چه قشنگند
  گلهای رنگین قالی.
  بر زمین می نشینم
  تا گلهای قالی را بو کنم

 

   بویِ خستگی می دهد
  بوی رویاهای بی سرانجام یک دختر
  بویِ سرفه های نا تمام یک مادر
  رنج...
  فقر...
  روزگار...
  نق و نق مدام یک کودک:
                     « من اسباب بازی می خوام!»
بوی دستان ورم کرده دخترک*
  بویِ پینه های دستی
               از اصطکاک گره با تار .
  بویِ ...
.

.

.


  من بیزار می شوم
  از پا گذاردن بر قالی های دستباف...


* اینجا از "ک" تحبیب استفاده کردم ! 

*لازم به ذکر می دونم بگم به جان خودم این شعر نیس ... نثره ! (ویرایش)

 

سلام ... !
تا حالا با خودتون حرف زدین ؟! چند روز پیش زنگ زبان، پشت دفتر زبانم یه عالمه با خودم حرف زدم ! ... خیلی خوب بود ... حسابی روحیه ام عوض شد ! اینقدر خود منطقی و با تدبیری دارم !!!
این ماه سرم شلوغ بود .... هفته پژوهش بود ... از طرف دفتر توسعه و تحقیق خراسان دعوت شده بودیم نمایشگاه، غرفه داشتیم ... بعد نمی دونم چی شد یه دفعه پاسمون دادن به انجمن مخترعینیا ! غرفه اونا خیلی کوچیک بود، اصلا خوب نبود! جذبه پارسالو نداشتیم!  پارسال خیلی بهتر بود ... البته امسال ما فقط روز افتتاحیه و اختتامیه رفتیم ! بعد نمیدونم چرا شدیم غرفه برتر ! شنبه جشن تجلیل دارن میخوان بهمون جایزه بدن !
این چند روز تعطیلاتم جاتون خالی ... سه شنبه چیز سنگین بلند کرده بودم کمرم درد میکرد، چهارشنبه هم سرما خوردم، بعد کل این 3 روزو دراز کشیدم جلو تلوزیون6 تا فیلم گرفتم نشستم به فیلم نگاه کردن ! ( دیگه بماند که روز آخر مامانم نزدیک بود از خونه بندازتم بیرون ! ) حسابی برا کنکورم مفید بود !
از شنبه دوباره آدم شدم دارم درس می خونم !
...............................................................................................................................

..............................................................................................................................

................................................................(اینجا یه چیزی بود که دیگه نیس )

شب یلدا چطور بود؟! برا من یلدای خوبی نبود .... اولش که آبرو ریزی شد هندونمون خراب از آب درومد! بیش از حد رسیده بود، نمیشد خورد ... منم مثلا مریض بودم آجیل و انار و شیرینیو اینجور چیزا برام خوب نبود.... هی این شیرینی و میوه ها مثل دخترای کف کرده بهم چشمک میزدن تا من میومدم جواب چشمکشونو بدم مامانم یه نگاه خشمگین بهم میکرد حساب کار میومد دستم که اگه دست به چیزی بزنم، چوب که سهله ... کابل برق تو آستینم میکنه! حافظم با ما لج کرده بود ...یه تفعل زدیم،  اینقدر با فالش زد تو سرم !  

پ.ن: چند وقت پیش یکی یه حرفی بهم زد که مفهوم کلیش این بود:
اگه مال من نباشی٬ دیگه اصلآ مهم نیست باشی یا نباشی!!!
چقدر خودخواهین شما ادما!!!

پ.ن.2: جدیدا آمار سوتیام از حد استاندارد خارج شده ! یه طوری شده که همه روم حساس شدن!

پ.ن.3: تا حالا شده کلاس کنکورو بپیچونین برین بیلیارد ؟! منم نه ... ولی دوستام چند روز پیش اینکارو کردن !

پ.ن.4: خواهرم و خونوادش یکی دو هفته دیگه میان ... دقیقا وسط امتحانام ! یادمه دفعه قبلی که اومد سوم راهنمایی بودم ! وسط امتحانای نهایی سوم! ... یادمه شب عروسیش، من به این فک میکردم که فردا صبح ساعت 7 امتحان تیزهوشانه ! یادمه وقتی داشت میرفت، وسط امتحانای ترم پنجم دبستانم بود...!

پ.ن4: یه نفر فکر میکنه من خودخواه و عوضی و پررو غد و مغرور و اینام ... نیشمن گاهمم دماغه فیله ! بهش پیشنهاد میکنم، یه راهنمایی: اون چیزی که تو میبینی ظاهره ... دیدتو عوض کن... شاید یه چیز بهتر ببینی ! شاید باید از یه راه دیگه بهم نگاه میکری ! شاید من میخواستم چیزیو بهت بفهمونم، شاید می خواستم با زبون بی زبونی حرفمو بزنم!

* نظر همه برام محترمه و هیچ نظریو پاک نمیکنم. ( به جز اونایی که بد آموزی داره )

یه سوال دیگه ... به نظرتون آدم چقدر باید در مقابل حرفای احمقانه یه نفر سکوت کنه؟! مثلا فردا آزمون دارم ... !
فعلا ...

 

 

 




دسته بندی :

    لینک مطلب