تبليغاتX
... سه نقطه



نویسنده : هومن ; ساعت 23:11 روز

سلام ....!
یه سال میشینی به همه اعضا و جوارح بدنت فشار میاری، آخرشم از بس رو صندلی میشینی زخم بستر میگیری، اینم نتیجه اش ! حالا هی بشین درس بخون!
اینقدر لجم در میاد میگن هرکی تلاش کنه نتیجه شو میگیره!!!
یکی دو روز بعد اعلام نتایجم که همه زنگ می زدن خونمون تا گوشیو برمی داشتم می گفتن آقا هومن تبریک! بعد من نیم ساعت وخ میذاشتم اینارو توجیح میکردم که فقط وقتی یه نفر به موفقیت میرسه بهش تبریک میگن نه وقتای دیگه!
همکار مامانم زنگ زده میگه دختر من رتبشه 27 شده تو چند شدی؟!!
دعا کنین فردوسی بیاریم!
بگذریم ...!

خدمتتون عرض کنم که جای شما خالی رفته بودیم سفر !
از لحظه ای که از جلوی در خونه داداشم اینا راه افتادیم تا وقتی برگشتیم و داداشم اینا رو رسوندیم در خونشون منو و برادر گرام سر موزیک با هم مشکل داشتیم! آخه داداشم عشق سنتی و محسن نامجوه ... منم هر چیزی غیر اینا! البته منم سنتی و نامجو گوش میدم ولی هرچیزی یه شرایطی داره!!!
بعد مثلا سر لج و لج بازی 4 ساعت ضبط خاموش میشد چون من نمی ذاشتم اون آهنگ خودشو بزاره اونم نمیذاشت من آهنگ خودمو بزارم، بعد این وسط خانم داداشم و و مامانم شاکی میشدن
رفتیم یه روستایی به اسم لاویج، خیلی قشنگ بود، بعد این لاویج یه چشمه آب گرمم داشت ...روی  تابلوی ورودیش کلی امکانات زده بود وقتی میرفتی تو میدیدی کلا 2 تا حوض داره! یکیش یه دایره بود به شعاع 1 متر که همه اون تو بودن، یکی دیگش یه استخر بزرگ بود که هیچکی توش نبود ... بعد نزدیک که میشدی میدیدی یه حبابایی از آب در میاد، وقتی انگشت پاتو میزدی بهش میپریدی هوا، اونجا بود که باید میرفتی دنبال خمیردندونو پماد آلفا و از این چیزا
البته دو سه نفریم بودن که می رفتن تو آب، منم در یک حرکت شهادت طلبانه رفتم توش، وقتی رفتم بدنم بی حس شد دیگه هیچی حس نمی کردم، تا وقتی ساکن بودم مشکلی نبود اما همینکه یکم تکون میخوردی یه دفعه میسوخت !
از اون طرفم خبر رسید مامان اینا در یه حرکت حماسی شلنگ آب سرد گذاشتن تو آب داغش
دیگه اینکه از اونجام رفتیم یه روستای دیگه به اسم یوش، سر قبر نیما یوشیج! بعد شب خونه گرفته بودیم ... داداشم کفشاشو پاش کرد اومد تو حیاط یه دفعه شکلش عوض شد، گفت کی تو کفش من آب ریخته ؟ کفششو در آورد دیدیم یه عقرب تو کفشش بوده له شده زهرش ریخته بیرون!!!تا فردا صبحش همه در وحشت و هراس بودیم!
شمالم رفتیم دیگه اتفاق جالبی نیافتاد ... همه چی به خوبی و خوشی سپری شد

آها راستی از کارم بگم ! خدا شانس بده ... خوش به حال رئیسمون ... اگه من نمیرفتم تو شرکتش برشکست میشد .... کلی تغییرات بنیادی ایجاد کردم تو شرکتمون ... چند روز پیش گفت ما از شما خیلی راضییم وقتای خالیتونو به ما بدین که ما از این به بعد به شما حقوق ثابت بدیم! 
حساب کردم دیدم اگه 96 تا قرارداد ببندم میتونم یه مزدا تری یا پروتون جن تو بخرم! الان در شُرُف بستن اولیشم
راستی از تدریس زبانم بگم براتون ... گفتم که رفتم یه جا آزمون دادم بغل دستیم کارشناس ارشد مکانیک بود دیگه ... چند روز بعدش زنگ زدن گفتن شما قبول شدین بیاین برا مصاحبه ....
رفتم برا مصاحبه یکم انگلیسی بلغور کردیم جفتمون بعد یه جمله گفت به این صورت:
                                                                                 ?...............or ...............
یعنی اولشو نفهمیدم وسطش یه or داشت بعد بقیشم نفهمیدم .... یکم فک کردم گفتم both of them
فقط آخرش یه سوتی دادم طرف گف خیلی خوب بود و نِسِسِریه (necessary) که ازتون استفاده کنیم و از این حرفا باهاتون تماس میگیریم نایس تو میت یو .... من ابلهم برگشتم گفتم اوکی گود نایت!!! حالا مصاحبم ساعت 10 صبح بود!
دیگه از ایناش بگذریم که بعدا زنگ زدن بهشون گفتم اول مرداد و بیست و پنج مرداد دارم میرم مسافرت بیخیالم شدن!
راستی 25ام داریم میریم بناب ... گردهمایی دانش آموزی فیزیک، امسال دارم به عنوان دبیر میرم! بچه هام طرح دادن!!! 25ام احتمالا حرکت میکنیم!
خیلی شد دیگه ...

روز به روز که میگذره یه استعدادای جدیدی از خودم کشف میکنم!
موفق باشید.

بی مخاطب:  آهن با اون سختیش زنگ میزنه.... تو یه زنگ به ما نمیزنی !   (حالا این تو کی میخواد باشه هنوز خودمم نمیدونم)




دسته بندی :

    لینک مطلب