تبليغاتX
... سه نقطه



نویسنده : هومن ; ساعت 16:31 روز

سلام
چطورین؟
کم حوصلم !
دانشگاهم قبول شدم، سراسری روزانه، شیمی ! فقط میدونی مشکلش چیه؟!! مشکلش اینه که ورودی نیمه دومم، بهمن!
به نظر خیلی جالب میاد نه؟ تا بهمن تو خونه استراحت می کنم و خوش میگذرونم نه؟!!
ولی اصلا جالب نیس.... صبح از خواب بیدار میشی، هیچکس خونه نیس، دوستات همه یا دانشگاهن یا مدرسه یا دارن برا کنکور سال دیگه می خونن. تلوزیون برنامه خردسالان داره!
خلاصش اینکه واقعا واقعا بیکاری !
بعضی روزا میری سرکار ... راستی از کار بگم براتون! اوضاع خوبه، مشتری میان طبق طبق ! تا الان 11 تا فروختم، رفتم برا خودم لب تاب و کفش و پرینتر(از این 3کاره ها) و ......... خریدم ! چقدر خوبه آدم دستش تو جیب خودش باشه!
میگفتم ... بعضی روزا میری سرکار، آخه کارت جوری نیس که از سر صبح بری کارت بکشی تا شب! تو مدیر فروشی، فقط باید هر وقت مشتری میاد بری باهاش صحبت کنی که اونام قبل اومدنشون زنگ میزنن.
خلاصه بیکاری دیگه .... از بیکاری صبحا میرم پژوهشسرا، یه عالمه راهکار ارائه دادم پژوهشسرارو از رکود بکشیم بیرون، راستی قراره این فصل تو پژوهشسرا تدریس کنم، "دوره های انجام پروژه و آمادگی برای شرکت در جشنواره های داخلی و خارجی" اینو خودم ابداعش کردم، رئیس پژوهشسرامونم خوشش اومد، راستش هرچی جشنواره مربوط به شیمی و فیزیک تو ایران بود من و دوستم شرکت کردیم تو همشونم جایزه اولشو بردیم به غیر خوارزمی و کنفرانس فیزیک، این کنفرانس فیزیکه گربه سیاه من شده بود، هر سال میومدیم مطابق معیارای اونا گزارش کار مینوشتیم یه سال که گفتن چون توضیحی که به داورا میدین با توضیحی که به بچه ها میدین فرق میکنه بهتون جایزه ندادیم که بچه های دیگه یاد نگیرن از سال دیگه این کارو تکرار کنن !  یک سال میگفتن طرحتون فیزیکی نیستو و مهندسیه ، امسالم که میگن مثل این میمونه که شما با بنز بیاین تو یه مسابقه شرکت کنین که همه ماشیناش پرایدن! 
یه بارم رفتم یه جا کلاس خوش نویسی با خودکار ثبت نام کنم، یه خط بهم نشون داد از خودم بدتر! بعدش گفت بعد از ترم اول اینطوری میتونین بنویسین، 12 جلسه 55 تومان! گفتم خیلی ممنون یه دور بزنم برمیگردم
راستی نشستم یه دفتر برنامه ریزی ساختم، روی جلدشم نوشتم: دفتر مشاوره و برنامه ریزی تحصیلی ..... به روش بخشی!
بعد الان شدم آقای مشاور! دارم برنامه ریزی میکنم
دیگه اینکه دارم جزوه شیمی مینویسم، اگه بشه ایشالله تدریس خصوصی شیمی! ( خیلی رویا پردازم، نه؟! )
راستش یه بار که تو روزنامه آگهی برا مشاورم زده بودم یه آقایی زنگ زد که دبیر ریاضی بود، بعد گفت اگه بشه منم با شما همکاری کنم! منم دیدم تنور تا حدودی داغه نونه رو جسبوندم بهش، قرار شد یه گروه آموزشی بزنیم! اون آقا ریاضیشون درس بده ، من شیمی ، یکی دیگه ام فیزیک!
دیگه اینکه والیبالمم شروع کردم دوباره، تو یه تیم، روزای اول خیییییلی افتضاح بودم، اما الان راه افتادم دارم کم کم به اون چیزی که قبلا بودم نزدیک میشم!
این کل روزمرگی این دفعه ام بود!
یه خاطره: بچه که بودم، من دوچرخه داشتم، دختر خالم سه چرخه، بعد یه بار داشتیم تو حیاط دوچرخه سواری میکردیم، من یه سر یه طناب به سه چرخه اون وصل کرده بودم سر دیگشو به دوچرخه خودم، اونو میکشیدمش! یه چند دقیقه ای گذشت بعد گفتم حالا نوبت توئه، گفت نمیتونم و .... گفتم خوب اشکال نداره بیا واستا پشت دوچرخه من، از پشت هولم بده! بعدش اومد پشت سرم یکم زور زد، بعد یکم دیگه زور زد، دوباره زور زد، بعد من احساس کردم پشتم خیس شد! دیگه خودتون به عمق فاجعه پی ببرین دیگه، گویا دخترخاله گرامی احتیاج به wc داشتن!!!
پ.ن1: دقیقا از 26 شهریور به این ور دلم گرفته! زودتر یه ماه بشه ببینیم چی میشه دیگه !
پ.ن2: پنجشنبه ها رو خیلی دوس دارم، کلا اکثر اتفاقای خوب زندگیم تو پنجشنبه ها افتادن!!!




دسته بندی :

    لینک مطلب