چه قشنگند
گلهای رنگین قالی.
بر زمین می نشینم
تا گلهای قالی را بو کنم

بویِ خستگی می دهد
بوی رویاهای بی سرانجام یک دختر
بویِ سرفه های نا تمام یک مادر
رنج...
فقر...
روزگار...
نق و نق مدام یک کودک:
« من اسباب بازی می خوام!»
بوی دستان ورم کرده دخترک*
بویِ پینه های دستی
از اصطکاک گره با تار .
بویِ ...
.
.
.
من بیزار می شوم
از پا گذاردن بر قالی های دستباف...
* اینجا از "ک" تحبیب استفاده کردم ! ![]()
*لازم به ذکر می دونم بگم به جان خودم این شعر نیس ... نثره ! (ویرایش)
سلام ... !
تا حالا با خودتون حرف زدین ؟! چند روز پیش زنگ زبان، پشت دفتر زبانم یه عالمه با خودم حرف زدم ! ... خیلی خوب بود ... حسابی روحیه ام عوض شد ! اینقدر خود منطقی و با تدبیری دارم !!! ![]()
این ماه سرم شلوغ بود .... هفته پژوهش بود ... از طرف دفتر توسعه و تحقیق خراسان دعوت شده بودیم نمایشگاه، غرفه داشتیم
... بعد نمی دونم چی شد یه دفعه پاسمون دادن به انجمن مخترعینیا
! غرفه اونا خیلی کوچیک بود، اصلا خوب نبود! جذبه پارسالو نداشتیم
! پارسال خیلی بهتر بود ... البته امسال ما فقط روز افتتاحیه و اختتامیه رفتیم ! بعد نمیدونم چرا شدیم غرفه برتر
! شنبه جشن تجلیل دارن میخوان بهمون جایزه بدن ! ![]()
این چند روز تعطیلاتم جاتون خالی ... سه شنبه چیز سنگین بلند کرده بودم کمرم درد میکرد، چهارشنبه هم سرما خوردم، بعد کل این 3 روزو دراز کشیدم جلو تلوزیون6 تا فیلم گرفتم نشستم به فیلم نگاه کردن
! ( دیگه بماند که روز آخر مامانم نزدیک بود از خونه بندازتم بیرون
! ) حسابی برا کنکورم مفید بود
!
از شنبه دوباره آدم شدم دارم درس می خونم !
...............................................................................................................................
..............................................................................................................................
................................................................(اینجا یه چیزی بود که دیگه نیس )
شب یلدا چطور بود؟! برا من یلدای خوبی نبود .... اولش که آبرو ریزی شد هندونمون خراب از آب درومد!
بیش از حد رسیده بود، نمیشد خورد ... منم مثلا مریض بودم آجیل و انار و شیرینیو اینجور چیزا برام خوب نبود
.... هی این شیرینی و میوه ها مثل دخترای کف کرده بهم چشمک میزدن تا من میومدم جواب چشمکشونو بدم مامانم یه نگاه خشمگین بهم میکرد حساب کار میومد دستم که اگه دست به چیزی بزنم، چوب که سهله ... کابل برق تو آستینم میکنه![]()
! حافظم با ما لج کرده بود ...یه تفعل زدیم، اینقدر با فالش زد تو سرم !
پ.ن: چند وقت پیش یکی یه حرفی بهم زد که مفهوم کلیش این بود:
اگه مال من نباشی٬ دیگه اصلآ مهم نیست باشی یا نباشی!!!
چقدر خودخواهین شما ادما!!!
پ.ن.2: جدیدا آمار سوتیام از حد استاندارد خارج شده ! یه طوری شده که همه روم حساس شدن! ![]()
پ.ن.3: تا حالا شده کلاس کنکورو بپیچونین برین بیلیارد ؟! منم نه ... ولی دوستام چند روز پیش اینکارو کردن !
پ.ن.4: خواهرم و خونوادش یکی دو هفته دیگه میان
... دقیقا وسط امتحانام ! یادمه دفعه قبلی که اومد سوم راهنمایی بودم ! وسط امتحانای نهایی سوم! ... یادمه شب عروسیش، من به این فک میکردم که فردا صبح ساعت 7 امتحان تیزهوشانه ! یادمه وقتی داشت میرفت، وسط امتحانای ترم پنجم دبستانم بود...!
پ.ن4: یه نفر فکر میکنه من خودخواه و عوضی و پررو غد و مغرور و اینام ... نیشمن گاهمم دماغه فیله![]()
! بهش پیشنهاد میکنم، یه راهنمایی: اون چیزی که تو میبینی ظاهره ... دیدتو عوض کن... شاید یه چیز بهتر ببینی ! شاید باید از یه راه دیگه بهم نگاه میکری ! شاید من میخواستم چیزیو بهت بفهمونم، شاید می خواستم با زبون بی زبونی حرفمو بزنم!
* نظر همه برام محترمه و هیچ نظریو پاک نمیکنم. ( به جز اونایی که بد آموزی داره
)
یه سوال دیگه ... به نظرتون آدم چقدر باید در مقابل حرفای احمقانه یه نفر سکوت کنه؟! مثلا فردا آزمون دارم ... ! ![]()
فعلا ... ![]()

