
دراز کشیده بودم، یادم افتاد بچه که بودیم، وقتی می خواستیم بازی کنیم، مثلا قایم موشک، ده بیست سی چهل(ده بیس سی چل ! ) می کردیم تا اونی که قراره چشم بزاره مشخص بشه، می گفتیم:
ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد. حالا که رسید به صد تا ما میزنیم سیصد تا، پری خانوم حاضر باش، دستمال آبی بردار، پر از گلابی بردار، آَش، ماش، شُکلی کنار باش!
میگم چرا وقتی رسید به صد تا ما می زنیم سیصد تا ؟! چرا نزنیم چهارصدتا ؟! اصلا چیو می زنیم؟! اصلا زدیم سیصد تا، پری خانم کیه که بهش میگیم حاضر باشه، چرا زهرا خانوم حاضر نباشه؟ اصلا شاید یکی بخواد اقدس خانمو با خودش ببره، اصلا شاید اونی که داره این شعرو می خونه یه مرد متاهل باشه، چه معنی داره که بخواد پری خانومم حاضر کنه !
بر فرض میگیریم که پری خانومم میشناسیمو و آشناس، اونیم که داره این شعرو میخونه یه آقای متاهل نیس! چرا دستمال آبی برداره؟ مگه اون موقع سبد یا دیس نبوده که میوه رو تو سبد بچینن، شاید دلش خواسته تو دستمال بپیچه، ولی چرا بین این همه رنگ آبی؟ چرا تو دستمال سبز نپیچه؟ چرا از همه جا گلابی؟ شاید یکی گلابی دوست نداشته باشه! ... اصلا شاید بعضیا بخوان تو فصل زمستون قایم موشک بازی کنن، پری خانم وسط زمستون گلابی از کجا میاره؟ تو زمستون که گلابی نیس !!! ![]()
همه اینا به کنار، قضیه آش و ماش چیه؟ آش... ماش، ... چند دقیقه اس دارم فک میکنم! .... آش، ماش، شُکلی کنار باش! شاید اونی که بار اول این شعرو خونده معتاد بوده، می خواسته بگه این آشِ ماست، سوگلی کنار وایسا.... بعد گفته آََشِ ماش، شُگلی کنار باش، بعد به مرور زمان شده آش، ماش، شُکلی کنار باش!!! ولی به احتمال زیاد این درست نیس، بر فرض که معنی آش و ماشم فهمیدیم، شُکلی کیه این وسط که قراره کنار وایسه؟!!
اگه به نظرتون این یه شعر مسخرس و همه این کلمات فقط برای اینکه وزن و قافیه درست بشه اومده، پس چرا اینقدر موندگار شده؟ فکر می کنم همه بچه ها اینو یاد داشته باشن! نمی تونیم بگیم بی معنیه، احتمالا همه اینا یه مفهمومی داره، مثل یکی بود یکی نبود که دکتر قمشه ای 1 جلسه فقط واسه تحلیل این 2 جمله ساده وقت گذاشت. ولی ماها فکر میکنیم فقط یه جمله ساده اس که بخوان قصه رو باهاش شروع کنن.... ( تحلیل خیلی جالبی داره، اگه خواستین برین پیداش کنین بخونین)
یادمه چند تا دیگه از این شعرا که قبل از شروع بازی برا انتخاب گرگ، یا اونی که میخواد چشم بزاره ( ما بهش می گفتیم ده بیس سی چل ) بود، مثلا:
ده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده، هر کی بگه شونزده نست ... هفده، هیجده، نوزده ، بیست!
اینم بچه ها رسوندن: آن مان نوارو، دو دو اسکاچی، آنا مانا کلاچی، هستید شما گرگ !!!
میگن اینم بوده: ده بیست سه خال خاله ، عمه ، خاله، یُخ، شما هستید گرگ ! احتمالا میدونید که یُخ به زبون ترکی یعنی نیست، حدس میزنم این از سمت آذربایجان اومده باشه!
شما از اینا چیزی یادتون نیس؟ اگه یادتونه بنویسین !
خاطرات بچگی تازه شد !!!
پ.ن: خواهرم اومد.... خواهرزادم سنگین تر از اونه که فکر میکردم!![]()
