تبليغاتX
... سه نقطه



نویسنده : هومن ; ساعت 21:19 روز

سفرنامه:

 

http://hooman16.persiangig.com/bonab/psi4.jpg


سه شنبه 9 تا 12 ظهر پذیرش بود... از این طرف ما دوشنبه 9 تا 12 آزمایشگاه نانو داشتیم! یه عالمه رایزنی کردیم و از اینکارا که هی تو اخبار میگه، بعد به این نتیجه رسیدیم دوشنبه 5 صبح بریم جلو راه آهن بلیط کنسلی برای بعد از ظهر همون روز بگیریم، که رفتیم و گیرمون نیومد!
بعد از کلاس نانو رفتیم ناهار خوردیم یه راست رفتیم ترمینال که با اتوبوس بریم اما اتوبوس تبریزم حرکت کرده بود، اگه می خواستیم تهران بگیریم باید 3 ساعت معطل میشدیم که خیلی دیر میشد، مجبور شدیم بلیط قزوین بگیریم!
یه 18 ساعتی تو اتوبوس بیدار نشستیم تا رسیدیم به قزوین بعد از اونجا با تاکسی رفتیم زنجان، از زنجان دوباره با تاکسی رفتیم میانه، از اونجا مراغه، از مراغه هم بناب !!! 26 ساعت تو راه بودیم!
وقتی رسیدیم اونجا یه راست با کوله پشتی رفتیم سالن کنفرانس، رفتیم تو دستشویی 2 ساعت خودمونو مرتب کردیم تا اومدیم بیرون که بریم سر طرحا، یکی از مسئولا فرمودن اتوبوسا دم درن، سوار شین برین خوابگاه !!!
بزارین از خوابگاه بگم براتون!!! یه مدرسه بود، خیلی هم عالی! فقط یه مشکلی بود که روز اولی دوش نداشت، بعد اگه می خواستی دوش بگیری باید میرفتی تو دستشویی، یه پاتو می ذاشتی اینطرف، یه پاتو اونطرف، شلنگو می گرفتی رو سرت!!!
حدود ساعت 2 بود که خبر رسید دوش آماده شده، منو دوستمم رفتیم بدوشیم! بعد بچه ها لطف کردن شوخی روستایی رو به معرض نمایش گذاشتن، حموماش سقف نداشت دیگه، بعد اینا سطل برداشتن که از آبسرد کن آب کنن از بالا در بریزن رومون، ولی خدارو شکر سطله بزرگ بوده، زیر شیر آب سرد کن جا نشده، بعدش اومدن حباب لامپارو باز کرده بودن هی از آب سرد کن پر میکردن میریختن رومون مام سگ لرز میزدیم ... و جیغ!
نتیجه نهایی: جفتمون سرما خوردیم!
بچه های کرمانشاه لطف کرده بودن اسپیکر و باندو اینجور چیزا آورده بودن، بعدش اتاق ما تبدیل شده بود به کاواره، همه میومدن دور تا دور اتاق مینشستن نگاه میکردن.... 2 تا شیفت داشتیم، یا رقص کردی که بچه های کرمانشاه مجریش بودن، یا رقص تانگو که من و دوستم....!
شبا 5 میخوابیدیم 7 و نیم بیدار میشدیم می رفتیم سالن کنفرانس ... خیلی تلاش میکردیم که پلکامونو باز نگه داریم!

http://hooman16.persiangig.com/bonab/DSC08727.JPG

 بعدشم که میرفتیم سر مبحث مورد علاقه من....  سر طرح بچه ها! طرحای امسال خوب بود، ولی سن بچه ها اومده بود پایین، پارسال بیشتر سوم دبیرستانی بودن، امسال بیشتر اول و دوم!
یه طرح بود خیلی جالب بود، عوامل موثر بر یه پدیده ای رو درآورده بود، شده بودن 5 تا، از این 5 تا 4 تاشو نغض کردیم!
بعضیام جلومون موضع میگرفتن انگار دشمنشونیم... دو ساعت سعی میکردیم اینارو توجیه کنیم که هیچ قصد بدی نداریم ما!

http://hooman16.persiangig.com/bonab/DSC08696.JPG


همون شبای اول دوم بود نصف شبی داشتیم با یکی از آقایون داور تو حیاط صحبت میکردیم، دیدم یه توپ رو زمینه، گفتیم یه فوتبالی بزنیم.... من دمپایی پام بود واستادم دروازه ... 11 تا گل خوردم، بعد اومدم دویدم، تا شروع کردم پام گیر کرد به زمین، افتادم، شلوارک پام بود و زمینم آسفالت .... ! انگشت شصت پای چپم که گیر کرد به زمین، در رفت! پای راستمم کشیده شد به زمین از روی پا تا زانوم خونی شد! یه تیکه خیلی کوچولو  از گوشت انگشت کوچیکه پای راستمم کنده شد چسبید به دمپایی... دمپاییم پر خون شده بود! اینقدر جالب بود !!!
بعد تو کنفرانس همه چپ چپ نگام میکردن میگفتن این پسره چرا کج کج راه میره !!!

یه بارم بردنمون گردش ... یه سوراخی بود خیلی بزرگ!!! با بچه ها دیدیم دور همیم گفتیم بریم توش ۳۰۰ نفری.... مثل اینکه اجدادمون میومدن تو این سوراخه عبادت می کردن!

http://hooman16.persiangig.com/bonab/DSC08738.jpg

یه راهنما اونجا برامون صحبت می کرد که به خاطر لهجش ق رو خوب تلفظ نمیکرد .... بچه ها بهش خندیدنن... خیلی زشت شد .

از اونجام بردنمون رصد خونه مراغه ... اینطوری که راهنمای اونجا می گفت چند تا از این آدم معروفای قدیم اونجا درس خوندن اما اینطوری که ما تحلیل کردیم اگه یکم دیگه به آقای راهنما رو می دادیم میگفت نیوتون انیشتنم اونجا درس خوندن !

http://hooman16.persiangig.com/bonab/DSC08761.JPG

 اینم یه عکس دسته جمعی جلو رصد خونه... اگه تونستین منو پیدا کنین !  

http://hooman16.persiangig.com/bonab/DSC08769.jpg


شب آخرم خبر رسید تو خوابگاه اونور شایعه شده منو دوستم فقط واسه اذیت کردن میرفتیم سر طرحا و سوال می پرسیدیم که خیلی ناراحتمون کرد، ولی فرداش با یه نفر صحبت کردیم، یه ذره بهتر شد، یعنی راضیمون کرد که مشکل حل شده و همچین حرفی زیاد جدی نبوده، ممنون دوست عزیز!
روز آخرم از اون بافت مشهدمون استفاده کردیم ... چنگکامونو آویزون کردیم به بچه های تهران با اونا تا تهران برگشتیم! صبح رسیدیم تهران همونجا بلیط گرفتیم برا 9 صبح، برگشتیم مشهد!

اتاق ما، بعد از نظافت:

http://hooman16.persiangig.com/bonab/DSC08784.JPG

فراموش کردم بگم، با همه اینا ما هیچوقت ندیدیم که مسئولای همایش زودتر از ساعت 2 شب بیان خوابگاه، خیلی تلاش می کردن که همایش به بهترین وجه ممکن برگذار بشه، همایشی که حتی قرار بود 2 روز قبل از برگذاریش کنسل بشه! به قول یکی از دوستان بی انصافیه اگه ازشون تشکر نکنیم.

پ.ن => اگه از بچه های کنفرانس گذر کسی به اینجا افتاد خوشحال میشم چند تا از عکسایی که گرفته رو برام ایمیل کنه!

 پ.ن۲ => امسال راهنمای ۲ نفر بودم که طرح داده بودن اما طرحشون رد شد.... سال دیگه دانش آموز محسوب نمیشم ... میخوام به عنوان استاد راهنما شرکت کنم! ( اگه شاگرد گیرم بیاد

پ.ن3=> امسال ماه رمضونش بو نمیده !!! یعنی اصلا بوی ماه رمضون نمیاد.
 




دسته بندی :

    لینک مطلب